تبلیغات
کافی نت حامیا - حالات جانسوز حضرت زهرا(س) به روایت فضه خادمه

حالات جانسوز حضرت زهرا(س) به روایت فضه خادمه

دوشنبه 26 فروردین 1392 09:42 ق.ظ   نویسنده : حامد گرگینی       دیدگاه ها ()

ورقة بن عبداللَّه ازدى روایت نموده است: به امید ثواب خداوند و پروردگار عالمیان به حج بیت‏اللَّه الحرام مشرف شدم. ناگهان هنگام طواف دیدم كه دوشیزه‏ى گندم‏گون، نمكین و شیرن‏سخنى با كلام فصیح دعا مى‏نمود

روى ورقة بن عبداللَّه الأزدى، قال: خرجت حاجا الى بیت‏اللَّه الحرام، راجیا لثواب اللَّه رب العالمین، فبینما انا اطوف و اذا انا بجاریة سمرا، و ملیحه الوجه، عذبه الكلام، و هى تنادى بفصاحه منطقها، و هى تقول:
ورقة بن عبداللَّه ازدى روایت نموده است: به امید ثواب خداوند و پروردگار عالمیان به حج بیت‏اللَّه الحرام مشرف شدم. ناگهان هنگام طواف دیدم كه دوشیزه‏ى گندم‏گون، نمكین و شیرن‏سخنى با كلام فصیح دعا مى‏نمود و مى‏گفت:
اللهم، رب الكعبه الحرام، والحفظه الكرام، و زمزم والمقام، والشماعر العظام،و رب محمد خیر الانام، صلى اللَّه علیه و آله البرره الكرام، (اسالك) ان تحشرنى مع ساداتى الطاهرین، و ابنائهم الغر المحجلین المیامین.
اى خدا، و اى پروردگار خانه‏ى محترم كعبه، و پروردگار فرشتگان بزرگوار نگاهبان اعمال، و پروردگار زمزم و مقام ابراهیم علیه‏السلام، و جایگاه‏هاى بزرگ و ارجمند مناسك حج، و پروردگار برترین مخلوقات، حضرت محمد- كه درود خداوند بر او و خاندان نیكوكار و گرامى او باد!- (از تو درخواست مى‏نمایم) كه مرا با سروران پاكیزه‏ام و پسران برجسته و درخشان و خجسته‏ى آنان محشور گردانى.
ألا، فاشهدوا یا جماعه الحجاج والمعتمرین، ان موالى خیره الاخیار، و صفوه الابرار، والذین علا قدرهم على الاقدار، و ارتفع ذكرهم فى سائر الامصار، المرتدین بالفخار.
هان! اى گروه حاجیان و عمره بجا آورندگان، شاهد باشید كه سروران من، برگزیده‏ى برگزیدگان، و منتخب نیكان، و از همگان ارجمند مى‏باشند، و یادشان در تمام بلاد بلند و به نیكى یاد مى‏شوند و به لباس فخر آراسته‏اند.
قال ورقة بن عبداللَّه: فقلت: یا جاریه، انى لاظنك من موالى اهل البیت علیهم‏السلام. فقالت: اجل، قلت لها: و من انت من موالیهم؟ قالت: انا فضه امه فاطمه الزهراء، ابنه محمد المصطفى، صلى اللَّه علیها و على ابیها و بعلها و بنیها.
ورقة بن عبداللَّه مى‏گوید: به او گفتم: اى دختر، من یقین دارم كه تو از دوستداران اهل‏بیت علیهم‏السلام هستى، وى گفت: بله، گفتم: نامت چیست؟ گفت: من فصه، كنیز فاطمه‏ى زهرا، دختر حضرت محمد مصطفى مى‏باشم، كه درود خداوند بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد!
فقلت لها: مرحبا بك و اهلا و سهلا، فلقد كنت مشتاقا الى كلامك و منطقك، فارید منك الساعه ان تجیبنى من مساله اسالك، فاذا انت فرغت من الطواف، قفى لى عند سوق الطعام حتى آتیك و انت مثابه ماجوره. فافترقنا.
گفتم: خیلى خوش آمدى و خیلى خوشوقتم، من بسیار مشتاق كلام و سخن تو بودم، مى‏خواهم یك سؤالى از تو بكنم و تو به من پاسخ دهى. وقتى طواف را به پایان بردى، كنار بازار غله بایست تا من بیایم، خداوند به تو اجر و پاداش دهد. و به این ترتیب از هم جدا شدیم.
فلما فرغت من الطواف و اردت الرجوع الى منزلى، جعلت طریقى عل سوق الطعام، و اذا انا بها جالسه فى معزل من الناس، فاقبلت علیها، و اعتزلت بها، و اهدیت الیها هدیه و لم اعتقد انها صدقه، ثم قلت لها: یا فضه، اخبرینى عن مولاتك فاطمه الزهراء علیهماالسلام، و ما الذى رایت منها عند و فاتها بعد موت ابیها محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم.
وقتى طواف را به پایان بردم، هنگام بازگشت به منزل، راهى را كه از بازار غله مى‏گذشت انتخاب نمودم، ناگهان دیدم كه وى در گوشه‏اى به دور از مردم نشسته است. نزد او رفتم و او را كنار كشیدم و بدون اینكه قصد صدقه بكنم هدیه‏اى به او دادم، سپس به او گفتم، اى فضه، از سرورت فاطمه‏ى زهرا علیهم‏السلام و وقایعى كه بعد از مرگ پدرش حضرت صلى اللَّه علیه و آله و سلم و هنگام وفات وى، از او دیدى به من خبر ده.
قال ورقة: فلما سمعت كلامى، تغر غرت عیناها بالدموع ثم انتحبت نادبه، و قالت: یا ورقة بن عبداللَّه، هیجت على حزنا ساكنا، و اشجانا فى فوادى كانت كامنه، فاسمع الان ما شاهدت منها علیهاالسلام:
ورقة (راوى حدیث) مى‏گوید: به محض اینكه سخن من تمام شد، چشمان فضه پر از اشك گردید و بلند بلند گریست و گفت: اى ورقة بن عبداللَّه، اندوه فرو نشسته و غمهاى نهفته‏ى دلم را بر انگیختى، اینك وقایعى را كه من از آن حضرت علیهاالسلام دیده‏ام بشنو.
اعلم انه لما قبض رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، افتجع له الصغیر والكبیر، و كثر علیه البكاء، و قل العزاء، و عظم رزوه على الاقرباء والاصحاب والاولیاء والاحباب، والغرباء والانساب، ولم تلق الا كل باك و باكیه، و نادب و نادبه، و لم یكن فى اهل الارض والاصحاب والاقرباء والاحباب اشد حزنا و اعظم بكاء و انتحابا من مولاتى فاطمه الزهراء علیهاالسلام، و كان حزنها یتجدد و یزید، و بكاوها یشتد.
بدان، رحلت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم دل كوچك و بزرگ را به درد آورد، و بسیار بر او گریستند و صبر همه را به سر آورد، و مصیبت فقدان او بر نزدیكان و یاران و دوستان و احباب و بیگانگان و خویشان سخت بود، و همه‏ى مردان و زنان براى او گریه و ندبه نمودند، ولى در روى زمین و در میان یاران و نزدیكان و دوستان كسى غمگین‏تر از سرورم فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام نبود و وى بیشتر و شدیدتر از همه گریه مى‏كرد. و اندوه او پیوسته تازه و افزون، و گریه‏اش شدیدتر مى‏شد.
فجلست سبعه ایام لا یهدا لها انین، و لا یسكن منها الحنین، كل یوم جاء كان بكاوها اكثر من الیوم الاول. فلما كان فى الیوم الثامن ابدت ما كتمت من الحزن فلم تطق صبرا اذ خرجت و صرخت، فكانها من فم رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم تنطق.
پس هفت روز ناله‏ى او آرام، و صداى او خاموش نمى‏شد، و هر روز بیش از روز گذشته گریه مى‏نمود، تا اینكه روز هشتم اندوه نهفته‏ى خود را آشكار نمود و نتوانست شكیبایى كند، لذا از خانه بیرون آمد و ناله سر داد، به گونه‏اى كه گویى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم سخن مى‏گوید.
فتبادرت النسوان، و خرجت الولائد والولدان، و ضج الناس بالبكاء والنحیب، و جاء الناس من كل مكان، و اطفئت المصابیح لكیلا تتبین صفحات النساء، و خیل الى النسوان ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم قد قام من قبره، و صارت الناس من دهشه و حیره لما قدرهقهم.
پس زنان شتافتند، و دختران و پسران از خانه بیرون آمدند، و مردم همراه با اشك ریختن و گریه‏ى بلند، ناله سر دادند و از همه سو گرد آمدند، و براى اینكه صورت زنان نمایان نشود چراغها را خاموش كردند، و زنان تصور كردند كه گویى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم از قبر بیرون آمده است، و مردم به خاطر مصیبت آن حضرت مدهوش و متحیر گردیدند.
و هى علیهاالسلام تنادى و تندب اباه: وا أبتاه، واصفیاه، وامحمدا، وا ابا القاسماه، و اربیع الارامل والیتامى، من للقبله والمصلى؟ و من لابنتك الوالهه الثكلى؟
و فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام ندا برمى‏آورد و بر پدر بزرگوارش اینگونه نوحه‏سرایى مى‏كرد:
واى پدرم، واى بر برگزیده‏ى خدا، وا محمداه، وا اباالقاسم، واى بر كسى كه بهار و مایه‏ى شادمانى نیازمندان (یا: بیوگان) و یتیمان بود، دیگر چه كسى (مدافع اهل) قبله و جایگاه نمازگزاردن نمازگزاران خواهد بود؟ و دیگر دختر سرگشته‏ى مصیبت‏زده‏ات چه كسى را دارد؟ ثم اقبلت تعثر فى اذیالها و هى لا تبصر شیئا من عبرتها، و من تواتر دمعتها، حتى دنت من قبر أبیها محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم، فلما نظرت الى الحجرة وقع طرفها على الماذنه، فقصرت خطاها، و دام نحیبها و بكاها، الى ان اغمى علیها، فتبادرت النسوان الیها، فنضحن الماء علیها و على صدرها و جبینها حتى افاقت.
سپس در حالى كه لباسش بر زمین كشیده مى‏شد و از بسیارى گریه و جارى شدن اشك چیزى را نمى‏دید، آمد و نزدیك قبر پدر بزرگوارش حضرت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم ایستاد. به محض اینكه به حجره نگاه كرد و چشمش بر ماذنه افتاد، آهسته گام برداشت و پیوسته ناله و گریه نمود تا اینكه بیهوش گردید. زنان به سوى او شتافتند و آب بر صورت و سینه و پیشانى‏اش پاشیدند تا اینكه به هوش آمد.
فلما افاقت من غشیتها، قامت و هى تقول: رفعت قوتى، و خاننى جلدى، و شمت بى عدوى، والكمد قاتلى. یا أبتاه بقیت والهه وحیده، و حیرانه فریده، فقد انخمد صوتى، و انقطع ظهرى، و تنغض عیشى، و تكدر دهرى، فما اجد یا ابتاه بعدك انیسا لوحشتى، و لا رادا لدمعتى، و لا معینا لضعفى، فقد فنى بعدك محكم التنزیل، و مهبط جبرئیل، و محل میكائیل. انقلبت بعدك یا ابتاه الاسباب، و تغلقت دونى الابواب، فانا للدنیا بعدك قالیه، و علیك ما ترددت انفاسى باكیه،لا ینفد شوقى الیك، و لا حزنى علیك.
وقتى به هوش آمد برخاست و فرمود: توانم از بین رفته، و شكیبایى و استقامتم با من یارى نمى‏كند، و دشمنم به من شماتت مى‏كند، و اندوه شدید و درد دلم از افسردگى مرا خواهد كشت. پدر جانم، سرگشته و بى كس و متحیر و تنها شده‏ام، و صدایم خاموش گردیده و نیروى پشتم از بین رفته، و زندگى برایم تلخ، و روزگارم تیره و تار شده است. پدر جانم، بعد از تو كسى را نمى‏یابم كه مونس احساس تنهایى من گردد، و اشك چشمم را فرونشاند، و در ضعف و ناتوانى یاورم باشد. بعد از تو آیات محكم قرآن و نزول جبرئیل و آمدن میكائیل همگى برچیده شد.
پدر جانم، بعد از تو اسباب (نیل به مقامات معنوى و اخروى) واژگون، و درها به روى من بسته شد، لذا بعد از تو دیگر، از دنیا خوشم نمى‏آید، و تا زمانى كه نفسهایم مى‏رود و مى‏آید خواهم گریست، و شوق من به تو و اندوهم بر تو پایان نمى‏پذیرد.
ثم نادت: یا ابتاه، والباه، ثم قالت:

شعران حزنى علیك جدید -و فوادى واللَّه صب عنید
كل یوم یزید فیه شجونى-و اكتیابى علیك لیس یبید
جل خطبى، فبان عنى عزائى -فبكائى كل وقت جدید
ان قلبا علیك یالف صبرا -او عزاء، فانه لجلید

سپس ندا برآورد: اى پدر جانم، واى بر عقل من، پس فرمود:
به راستى كه اندوه من بر تو تازه، و به خدا سوگند دلم عاشق و مشتاق توست و به هیچ وجه از تو روى برنمى‏گرداند.
هر روز اندوه‏هایم افزون مى‏گردد، و افسردگى و شكستگى من از غم تو هرگز از من جدا نمى‏شود.
گرفتارى و مصیبت من بزرگ و سخت است، لذا شكیبایى از من كناره گرفته، و هر زمان گریه‏ام تازه مى‏گردد.
به راستى هركس كه با وجود انس به تو، صبر و شكیبایى كند و یا تسلى بیابد، واقعاً سخت‏دل و قسى‏القلب است.
ثم نادت: یا ابتاه، انقطعت بك الدنیا بانوارها، و زوت زهرتها و كانت ببهجتك زاهره، فقدا سود نهارها، فصار یحكى حنادسها رطبها و یابسها. یا ابتاه، لا زلت آسفه علیك الى التلاق. یا ابتاه، زال غمضى منذ حق الفراق. یا ابتاه، من للارامل والمساكین؟ و من للامه الى یوم الدین؟ یا ابتاه، امسینا بعدك من المستضعفین. یا ابتاه، اصبحت الناس عنا معرضین، و لقد كنا بك معظمین فى الناس غیر مستضعفین. فاى دمعه لفراقك لا تنهمل؟ و اى حزن بعدك علیك لا یتصل؟و اى جفن بعدك بالنوم یكتحل؟ و انت ربیع الدین، و نور النبیین، فكیف للجبال لا تمور، و للبحار بعدك لا تغور؟ والارض كیف لم تتزلزل؟
سپس ندا برآورد: پدر جانم، به واسطه‏ى (رحلت) تو انوار دنیا از بین رفت، و شكوفایى و زیبایى آن كه به افروختگى و حسن تو شكوفا و زیبا بود، افسرده شد، و روزهاى دنیا تیره گردیدند.
پدر جانم، تا ملاقات تو پیوسته بر تو تأسف خورده و ناراحت خواهم بود پدر جانم، از زمان جدایى و فراق تو بینایى‏ام از بین رفته است. پدر چانم، چه كسى بعد از تو از بیوگان و بیچارگان دلجویى خواهد كرد؟ و چه كسى تا روز پاداش و قیامت (دادرس) امت تو خواهد بود؟ اى پدر جان، بعد از تو مردم ما را خوار و كوچك شمردند، پدر جانم، بعد از تو مردم از ما رویگردان شدند، در حالى كه به واسطه‏ى وجود تو در میان مردم ارجمند و عزیز بودیم و كسى ما را خوار و كوچك نمى‏شمرد. پس چرا در فراق تو اشك نریزم، و اندوهم پیوسته نگردد، و پلكهایم بر روى هم بسته شده و به خواب روم، در حالى كه تو بهار و احیا گر دین و نور پیامبران هستى؟ و چگونه بعداز تو كوهها از هم نپاشند و به هم نخورند، و آب دریاها خشك نشود؟ و چگونه زمین نلرزد؟
رمیت یا ابتاه بالخطب الجلیل، و لم تكن الرزیه بالقلیل، و طرقت یا ابتاه بالمصاب العظیم، و بالفادح المهول. بكتك یا ابتاه الاملاك، و وقفت الافلاك، فمنبرك بعدك مستوحش، و محرابك خال من مناجاتك، و قبرك فرح بمواراتك، والجنه مشتاقه الیك و الى دعائك و صلاتك. یا ابتاه، ما اعظم ظلمة مجالسك!، فوا اسفاه علیك الى ان اقدم عاجلا علیك.
پدر جانم، به مشكل بزرگى گرفتار آمده‏ام، و مصیبتم اندك و كوچك نیست. اى پدر جان، مصیبت بزرگ و پیشامد هراسناكى به من روى آورده. باباى من، ملائكه بر تو گریستند و فلكها بازایستادند، لذا منبرت بعد از تو احساس تنهایى مى‏كند، و محرابت از مناجات تو خالى مانده است، و قبرت به واسطه‏ى خاك شدن تو در آن شادمان، و بهشت به تو و دعا و نمازت مشتاق است.
پدر جانم، چقدر تاریكى مجالس تو سخت است. پس همواره بر تو تأسف خواهم خورد تا اینكه به زودى بر تو وارد شوم.
و اثكل ابوالحسن الموتمن ابو ولدیك، الحسن والحسین، و اخوك و ولیك و حبیبك و من ربیته صغیرا، و واخیته كبیرا، و اخلى احبابك و اصحابك الیك، من كان منهم سابقا و مهاجرا و ناصرا، والثكل شاملنا، والبكاء قاتلنا، والاسى لازمنا.
و ابوالحسن امین، پدر دو فرزندت حسن و حسین، و برادر و دوست، و محبوبت به مصیبت گرفتار آمده، هم او كه در كوچكى‏اش پرورش دادى، و در بزرگى با او عقد اخوت بستى، و شیرین‏ترین دوستان و یارانت در نزد تو بود، و از همه‏ى آنان (به ایمان) سبقت جست و هجرت نمود و یارى‏ات كرد. مصیبت همه ما را فراگرفته، و گریه ما را مى‏كشد، و پیوسته ناراحت و افسرده‏ایم.
ثم زفزت زفزه و انت انه كادت روحها ان تخرج، ثم قالت:

شعر
قل صبرى و بان عنى عزائى -بعد فقدى لخاتم الانبیاء
عین، یا عین، اشكبى الدمع سحاً -ویك (1) لا تبخلى بفیض الدماء
یا رسول الاله، یا خیره اللَّه -و كهف الایتام والضعفاء
قد بكتك الجبال والوحوش جمعا -والطیر والارض بعد بكى السماء
و بكاك الحجون والركن و المش -عر یا سیدى مع البطحاء
و بكاك المحراب والدرس -للقرآن فى الصبح معلنا والسماء
و بكاك الاسلام اذ صار فى النا -س غریبا من سائر الغرباء
لو ترى المنبر الذى كنت تعلو -ه علاه الضلام بعد الضیاء
یا الهى، عجل وفاتى سریعا -فلقد تنعصت الحیاه یا مولائى

سپس آهى از دل برآورد و بلند بلند ناله سر داد به گونه‏اى كه نزدیك بود روح از بدنش خارج شود، سپس فرمود: بعد از فقدان خاتم انبیاء صلى اللَّه علیه و آله و سلم، شكیبایى‏ام اندك شده و تسلى پیدا كردن از من كناره گرفته است.
اى چشم من، اى چشم من، به شدت اشك بریز، و اشك بریز و در ریختن اشكهایت بخل مورز. اى رسول خدا، اى برگزیده‏ى خدا، و اى پناهگاه ایتام و ضعیفان.
كوهها، و حوش، پرندگان، زمین و آسمان، همگى براى تو گریستند.
اى آقاى من، گیاهان مخصوص، ركن و مشعر نیز همراه با شنزارها (اى مكه) بر تو اشك ریختند.
محراب و درس علنى قرآن تو در صبح و شام نیز براى تو گریه كردند.
اسلام نیز گریست، زیرا بعد از تو در میان مردم از همه‏ى غریبها، غریب‏تر گردید.
اى كاش منبرى را كه بر آن بالا مى‏رفتى، مشاهده مى‏كردى كه بعد از آن روشنایى،تاریكى آن را فراگرفته است.
اى معبود من، هرچه سریعتر مرگ مرا را برسان، زیرا اى آقاى من، زندگانى براى من تاریك و سخت شده است.
قالت: ثم رجعت الى منزلها و اخذت بالبكاء والعویل لیلها و نهارها، و هى لا ترقا دمعتها، و لا تهدا زفرتها. و اجتمع شیوخ اهل المدینه و اقبلوا الى امیرالمومنین على علیه‏السلام فقالوا له: یا اباالحسن، اى فاطمه علیهاالسلام تبكى اللیل والنهار، فلا احد منا یتهنا بالنوم فى اللیل على فرشنا، و لا بالنهار لنا قرار على اشغالنا و طلب معایشنا، و انا نخبرك ان تسالها اما ان تبكى لیلا او نهاراً، فقال علیه‏السلام: حبا و كرامه.
فضه مى‏گوید: سپس فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام به منزلش برگشت و شب وروز به گریه و ناله‏ى بلند پرداخت به گونه‏اى كه اشك چشمش قطع، و آهش آرام نمى‏گرفت (لذا) پیرمردان مدینه گرد آمدند و به خدمت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام رسیدند و عرض كردند: اى اباالحسن، فاطمه علیهاالسلام شب و روز گریه مى‏كند، و هیچ‏یك از ما نمى‏توانیم شب در رختخواب راحت بخوابیم، و روز نیز آرامشى در كارها و جستجوى روزى نداریم، ما به تو عرض مى‏كنیم كه از فاطمه علیهاالسلام بخواهى كه یا شب گریه كند و یا روز. آن حضرت علیهاالسلام نیز با تكریم آنان، سخنشان را پذیرفت.
فاقبل امیرالمؤمنین علیه‏السلام حتى دخل على فاطمه علیهاالسلام و هى لا تفیق من البكاء، و لا ینفع فیها العزاء. فلما راته سكنت هنیئة له. فقال لها: یا بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، ان شیوخ المدینه یسالونى ان اسالك اما ان تبكین اباك لیلا و اما نهاراً.
لذا امیرالمؤمنین علیه‏السلام به خدمت فاطمه علیهاالسلام رسید، در حالى كه هنوز از گریه آسوده و تسلى پیدا نكرده بود، ولى به محض اینكه على علیه‏السلام را دید، لحظه‏اى آرام گرفت.
حضرت على علیه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم، پیرمردان مدینه از من درخواست نمودند كه از شما بخواهم كه یا شب بر پدر بزرگوارت گریه كنى و یا روز. فقالت: یا اباالحسن، ما اقل مكثى بینهم، و ما اقرب مغیبى من بین اظهرهم! فواللَّه، لا اسكت لیلا و لا نهارا او الحق بابى رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم. فقال لها على علیه‏السلام: افعلى، یا بنت رسول‏اللَّه ما بدا لك.
فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام فرمود: اى اباالحسن، چقدر كم بین آنها درنگ خواهم نمود، و چه زود از میان آنان خواهم رفت. به خدا سوگند، شب و روز ساكت نخواهم ماند تا اینكه به پدرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم بپویندم. على علیه‏السلام نیز به او فرمود: اى دختر رسول خدا، هرچه مى‏خواهى بكن.
ثم انه بنى لها بیتا فى البقیع نازحا عن المدینه، یسمى بیت‏الاحزان. و كانت اذا اصبحت قدمت الحسن والحسین علیهماالسلام امامها، و خرجت الى البقیع باكیه، فلا تزال بین القبور باكیه، فاذا جاء اللیل اقبل امیرالمؤمنین علیه‏السلام الیها، و ساقها بین یدیه الى منزلها.
سپس حضرت خانه‏اى در بقیع به دور از مدینه براى او ساخت كه «بیت‏الاحزان» نامیده مى‏شود، و فاطمه زهرا علیهاالسلام وقتى صبح مى‏كرد حسن و حسین علیهماالسلام را پیشاپیش خود مى‏انداخت و گریان روانه‏ى بقیع مى‏شد، و پیوسته میان قبرها مى‏گریست. و وقتى شب فرامى‏رسید امیرالمؤمنین علیه‏السلام به سوى او مى‏آمد و او را جلو مى‏انداخت و به منزل مى‏برد.
و لم تزل على ذلك الى ان مضى لها بعد موت ابیها سبعه و عشرون یوما، و اعتلت العله التى توفیت فیها، فبقیت الى یوم الاربعین، و قد صلى امیرالمؤمنین علیه‏السلام صلاه لاظهر و اقبل یرید المنزل اذا استقبلته الجوارى باكیات حزینات. فقال لهن: ما الخبر؟ و مالى اراكن متغیرات الوجوه والصور؟ فقلن: یا امیرالمؤمنین، ادرك ابنه عمك الزهراء علیهاالسلام و ما نظنك تدركها.
و پیوسته بر این حال بود، تا اینكه بیست و هفت و روز از رحلت پدر بزرگوارش گذشت، و به بیماریى كه سرانجام در اثر آن وفات نمود، گرفتار شد. و تا چهل روز پس از آن در دنیا بود. تا اینكه روزى امیرالمؤمنین علیه‏السلام نماز ظهر را خوانده بود و مى‏خواست به منزل بیاید، ناگهان دختران گریان و اندوهناك به پیشواز او آمدند. حضرت به آنان فرمود: چه خبر است؟ و جرا صورتها و چهره‏هایتان را پریشان مى‏بینم عرض كردند: اى امیرالمؤمنین، دختر عمویت زهرا علیهاالسلام را دریاب، و گمان نمى‏كنیم كه بتوانى او را (زنده) دریابى.
فاقبل امیرالمؤمنین علیه‏السلام مسرعا حتى دخل علیها، و اذا بها ملقاه على فراشها، و هو من قباطى مصر، و هى تقبض یمینا و تمد شمالا، فالقى الرداء عن عاتقه، والعمامه عن راسه، و حل ازراره، و اقبل حتى اخذ رأسها و تركه فى حجره.
پس امیرالمؤمنین علیه‏السلام شتابان آمد و به خدمت ایشان رسید، ولى ناگهان دید كه حضرتش بر رختخوابى كه از پارچه‏ى قباطى (2) مصر بود دراز كشیده، به طرف راست و چپ پیچ مى‏خورد. حضرت على علیه‏السلام عباى خود را از دوش و عمامه‏اش را از سر برداشت و دگمه‏هاى (پیراهن) را گشود، و جلو آمد و سر آن حضرت را گرفت و در دامن خود گذاشت.
و ناداها: یا زهراء، فلم تكلمه، فناداها: یا بنت محمد المصطفى، فلم تكلمه، فناداها: یا بنت من حمل الزكاة فى طرف ردائه و بذلها على الفقراء، فلم تكلمه، فناداها: یا ابنة من صلى بالملائكه فى السماء مثنى مثنى، فلم تكلمه: فناداها: یا فاطمه، كلمینى، فانا ابن عمك على بن ابى‏طالب.
على علیه‏السلام صدا كرد: اى زهرا، ولى حضرت پاسخ نداد، صدا كرد: اى دختر محمد مصطفى صلى اللَّه علیه و آله و سلم، ولى باز حضرت پاسخ نداد، صدا كرد: اى دخترت كسى كه زكات را در گوشه‏ى عباى خود حمل كرد و به نیازمندان بذل نمود ، ولى باز حضرت پاسخ نداد. صدا كرد: اى دختر كسى كه در آسمان دو ركعت دو ركعت امام جماعت ملائكه شد و نماز گزارد، ولى باز پاسخ نداد. صدا كرد: اى فاطمه، با من سخن بگو، من پسر عمویت على بن ابى‏طالب هستم.
قال :(3) ففتحت عینیها فى وجهه و نظرت الیه و بكت و بكى، و قال: ما الذى تجدینه، فانا ابن عمك على بن ابى‏طالب.
فضه مى‏گوید: حضرت زهرا علیهاالسلام چشم باز كرد و به امیرالمؤمنین علیه‏السلام نگاه كرد، حضرت على علیه‏السلام فرمود: حالت چطور است؟ من پسر عمویت على بن ابى‏طالب هستم. فقالت: یا ابن العم، انى اجد الموت الذى لابد منه و لا محیص عنه، و انا اعلم انك بعدى لا تصبر لعى قله التزویج، فان انت تزوجت امراه، اجعل لها یوما و لیله، و اجعل لاولادى یوما و لیله. یا اباالحسن، و لا تصح فى وجوههما، فیصبحان یتمین غریبین منكسرین، فانهما بالامس فقدا جدهما، والیوم یفقدان امهما، فالویل لامه تقتلهما و تبغضهما!
حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: اى پسر عمو، من در حال مرگ هستم، مرگى كه گریز و چاره و پناهگاهى از آن نیست، و من مى‏دانم كه تو (مانند هر مرد دیگر) بعد از من نمى‏توانى بر ازدواج نكردن صبر كنى، پس اگر ازدواج نمودى، یك شبانه‏روز را براى همسرت، و یك شبانه‏روز را براى فرزندان من قرار ده. اى ابالحسن در روى آنان فریاد مزن، تا مبادا، غریب و دل‏شكسته شوند، زیرا آن دو فرزند یتیم من (امام حسن و حسین علیهماالسلام) دیروز جدشان را از دست دادند، و امروز نیز مادرشان را از دست مى‏دهند، پس واى بر امتى كه آن دو را مى‏كشند و بغض آنها را در دل مى‏گیرند!
ثم انشات تقول:

ابكنى ان بكیت یا خیر هادى، - و اسبل الدمع، فهو یوم الفراق
یا قرین البتول، اوصیك بالنسل - فقد اصبحا حلیف اشتیاق
ابكنى و ابك للیتامى و لا تنس - قتیل العدى بطف العراق
فارقوا فاصبحوا یتامى حیارى - یحلف اللَّه فهو یوم الفراق

سپس این اشعار را سرود و فرمود:
اگر خواستى گریه كنى بر من گریه كن اى بهترین هدایتگر، و اشك بریز، كه این روز، روز جدایى است.
اى همدم بتول (و شوهر فاطمه علیهاالسلام)، تو را سفارش مى‏كنم كه با فرزندانم (خوب رفتار كنى)، زیرا آن دو (امام حسن و حسین علیهماالسلام) در اشتیاق به من هم سوگند هستند. بر من و نیز بر یتیمانم گریه كن، و هرگز كسى را كه به دست دشمنان در صحراى سوزان عراق كشته مى‏شود، (امام حسین علیه‏السلام)، فراموش مكن.
اینان از من جدا شدند و یتیم و سرگشته گردیدند، به خدا سوگند كه این روز، روز فراق و جدایى است.

قالت: فقال لها على علیه‏السلام: من این لك یا بنت رسول‏اللَّه هذا الخبر، والوحى قد انقطع عنا؟ فقالت: یا اباالحسن، رقدت الساعه، فرایت حبیبى رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم فى قصر من الدر الابیض، فلما رانى قال: هلمى الى، یا بنیه، فانى الیك مشتاق. فقلت: واللَّه، انى لاشد شوقا منك الى لقائك. فقال: انت اللیله عندى. و هو الصادق لما وعد، والموفى لما عاهد.
فضه مى‏گوید: حضرت على علیه‏السلام به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: اى دختر رسول خدا، از كجا خبر دارى كه از دنیا مى‏روى، در حالى كه وحى از ما رخت بربسته است؟ عرض كرد: اى اباالحسن، همین حالا دراز كشیدم و به خواب رفتم، و محبوبم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم را در كاخى از مروارید سفید دیدم. به محض اینكه مرا دید فرمود: اى دختر عزیزم، نزد من بیا، كه خیلى مشتاق تو هستم. من نیز به ایشان عرض كردم: به خدا سوگند، اشتیاق من به ملاقات شما بیشتر است. فرمود: همین امشب نزد من خواهى بود، و آن بزرگوار در وعده‏ى خود راستگو، و به پیمان خود وفا مى‏كند.
فاذا انت قرات یس، فاعلم انى قد قضیت نحبى، فغسلنى، و لا تكشف عنى، فانى طاهره مطهره، و لیصل على معك من اهلى الادنى فالادنى، و من رزق اجرى، و ادفنى لیلا فى قبرى. بهذا اخبرنى حبیبى رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم.
پس وقتى سوره‏ى یس را قرائت نمودى، بدان كه من به پیمان خود وفا نموده‏ام (و از دنیا رفته‏ام)، پس (از زیر لباس) مرا غسل بده، و لباسم را كنار نزن، زیرا من پاك و پاكیزه هستم، و تنها نزدیك‏ترین بستگانم و كسانى كه خداوند پاداش (مودت) مرا به آنان روزى كرده است بر من نماز بگزارند، و مرا شبانه در قبرم به خاك بسپار، كه رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم چنین به من خبر داد.
فقال على: واللَّه، لقد اخذت فى امرها، و غسلتها فى قمیصها، و لم اكشف عنها. فواللَّه، لقد كانت میمونه طاهره مطهره، ثم حنطتها من فضله حنوط رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم، و كفنتها، و ادرجتها فى اكفانها. فلما هممت ان أعقد الرداء، نادیت: یا ام‏كلثوم، یا زینب، یا سكینه، یا فضه، یا حسن، یا حسین، هلموا تزودوا من امكم، فهذا الفراق، واللقاء فى الجنه.
على علیه‏السلام فرمود: به خدا سوگند شروع كردم به تجهیز او، و او را در پیراهنش غسل دادم و آن را كنار نزدم. به خدا سوگند، خجسته و پاك و پاكیزه بود، سپس از باقیمانده‏ى حنوط رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم او را تحنیط نمودم، و كفن او را آماده كردم و او را در میان قطعه‏هاى كفن گذاشتم. وقتى خواستم عبا (و سرتاسرى) را ببندم، صدا كردم: اى ام‏كلثوم، اى زینب، اى سكینه، اى فضه، اى حسن، اى حسین، بیاید و از مادرتان توشه بردارید، كه این زمان، زمان جدایى است و دیگر در بهشت با او ملاقات خواهید نمود.
فاقبل الحسن والحسین علیهماالسلام و هما ینادیان: و احسرتا لا تنطفى ابدا من فقد جدنا محمد المصطفى، و امنا فاطمه الزهراء، یا ام‏الحسن، یا ام‏الحسین، اذا لقیت جدنا محمد (ا) المصطفى، فاقرئیه منا السلام، و قولى له: انا قد بقینا بعدك یتیمین فى دار الدنیا.
پس حسن و حسین علیهماالسلام آمدند، در حالى كه صدا مى‏كردند: واى بر حسرت و ناراحتى ما به خاطر فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه‏ى زهرا كه هیچگاه خاموش و برطرف نخواهد شد. اى مادر حسن، اى مادر حسین، هنگامى كه با جدمان حضرت محمد مصطفى ملاقات نمودى، سلام ما را به او برسان و بگو كه ما بعد از تو در دار دنیا یتیم شدیم. فقال امیرالمؤمنین على علیه‏السلام: انى اشهد اللَّه انها قد حنت و انت و مدت یدیها و ضمتها الى صدرها ملیا، و اذ بهاتف من السماء ینادى: یا اباالحسن، ارفعهما عنها، فلقد ابكیا واللَّه ملائكة السماوات، فقد اشتاق الحبیب الى المحبوب.
امیرالمؤمنین على علیه‏السلام فرمود: خدا را گواه مى‏گیرم كه فاطمه زهرا علیهاالسلام به شدت گریست و ناله سر داد و دستهایش را دراز كرد و آن دو (حسن و حسین علیهماالسلام) را به آرامى در سینه گرفت، ولى ناگهان هاتفى از آسمان ندا كرد: اى اباالحسن، این دو را از روى فاطمه علیهاالسلام بردار، به خدا سوگند كه ملائكه‏ى آسمانها را به گریه درآوردند، زیرا محبوب (حضرت حق) به دیدار محبوب خود (حضرت زهرا علیهاالسلام) مشتاق است.
قال: فرفعتهما عن صدره و جعلت اعقد الرداء، و انا انشد بهذه الابیات:

فراقك اعظم الاشیاء عندى - فقدك فاطم ادهى الثكول
سابكى حسره، و انوح شجوا -على خل مضى اسنى سبیل
الا یا عین، جودى و اسعدینى -فحزنى دائم ابكى خلیلى

حضرت على علیه‏السلام فرمود: آن دو را از روى سینه‏ى فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام برداشتم و شروع كردم به بستن عبا (و سر تا سرى) و در آن حال این ابیات را سرودم:
(اى فاطمه)، جدایى تو نزد من بزرگترین و سخت‏ترین چیز، و فقدان تو دردآورترین مصیبت است.
بر دوست عزیزم كه والاترین راه را پیمود با ناراحتى و تأسف خواهم گریست و با اندوه، نوحه‏ سرایى خواهم نمود.
هان اى چشم، اشك بریز و یارى‏ام كن، كه اندوه من پیوسته است و بر فقدان دوست عزیزم مى‏گریم.
ثم حملها على یده، و اقبل بها الى قبر ابیها و نادى:
السلام علیك یا رسول‏اللَّه، السلام علیك یا حبیب اللَّه، السلام علیك یا نور اللَّه، السلام علیك یا صفوه اللَّه منى، السلام علیك، والتحیه واصله منى الیك ولدیك، و من ابنتك النازله علیك بفنائك، و ان الودیعه قد استردت، والرهینه قد اخذت، فواحزناه على الرسول ثم من بعده على البتول، و لقد اسودت على الغبراء، و بعدت عنى الخضراء، فواحزناه، ثم واأسفاه.
سپس امیرالمؤمنین علیه‏السلام فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام را برداشت و نزد قبر پدر بزرگوارش گذاشت و صدا كرد:
سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى حبیب خدا، سلام بر تو اى نور خدا، سلام من بر تو اى برگزیده‏ى خدا، سلام بر تو، و درود از من و از جانب دخترت كه به ساحت تو وارد شد، براستى كه امانت (شما) برگردانده، و گرو (شما) گرفته شد، پس واى بر اندوه من بر رسول (خدا)، و بعد از او بر بتول (حضرت زهرا علیهاالسلام)، براستى كه زمین براى من سیاه، و آسمان از من دور گردیده است، پس واى بر اندوه و ناراحتى و تأسف من.
ثم عدل بها على الروضه، فصلى على فى اهله و اصحابه و موالیه و احبائه و طائفه من
المهاجرین والانصار. فلما واراها والحدها فى لحدها، انشا بهذه الابیات یقول:

ارى علل الدنیا على كثیره -و صاحبها حتى الممات علیل
لكل اجتماع من خلیلین فرقه -و ان بقائى عندكم لقلیل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد -دلیل على ان لا یدوم خلیل (4)

آنگاه فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام را به روضه (و مزار رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم) برگرداند و همراه با بستگان و یاران و موالى و دوستداران و گروهى از مهاجرین و انصار بر او نماز گزارد، وقتى حضرتش را دفن نمود و در لحد گذاشت، این ابیات را سرود و خواند: مى‏بینم كه مصائب دنیا بر من بسیار است، و هركس با دنیا مصاحبت كند تا هنگام مرگ مصیبت مى‏بیند.
اجتماع هر دو دوست عزیزى كه با هم پیوند دارند به جدایى مبدل مى‏شود، و به راستى كه من نزد شما بسیار كم خواهم بود.
اینكه فاطمه علیهاالسلام را بعد از احمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم از دست دادم، دلیل بر این است كه هیچ دوستى، جاودانى نخواهد بود.

پی نوشت ها

1ـ به نظر مى‏رسد كه این كلمه در اصل چنین بوده است: «وابك» و ترجمه نیز بر این اساس صورت گرفته است.
2ـ نوعى پارچه‏ى نازك و سفید كه در مصر بافته مى‏شود.
3ـ این كلمه شاید در اصل «قالت» بوده، زیرا راوى حدیث فضه و خانم است، و احتمال دارد كه مقصود راوى با واسطه و «ورقة بن عبداللَّه» منظور،و درست باشد.
4ـ بحارالانوار، ج 43، ص 174- 180.


برچسب ها: بانوی ، یاس ، احساس ، حضرت زهرا ، (س) ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 26 فروردین 1392 09:44 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

Check Google Page Rank

رنک الکسا

پیج رنک

تحلیل آمار سایت و وبلاگ

نظر سنجی

به نظر شما وضع معیشتی مردم در سال 95 چگونه خواهد بود؟